عبد الرزاق اللاهيجي

294

گوهر مراد ( فارسى )

بود . و در بعضى روايات از سرور كاينات ، « عقلى » و در بعضى « روحى » « 1 » واقع شده و در بعضى وارد شده كه اوّل مخلوقات ؛ « قلم » است « 2 » و اين روايات مختلفة العبارات ، متناقض نيستند ؛ چه تواند بود كه همه اشاره به عقل اوّل باشد ؛ چه مراد از عقل اول و روح يكى تواند بود و سابقا بيان كرديم و بعد از اين نيز خواهد آمد ، كه مرتبه وجود خاتم النّبيّين صلى اللّه عليه و آله و سلم متّصل است در سلسله عودى ، به مرتبه وجود عقل اول در سلسلهء بدوى ؛ پس دور نيست كه « عقلى » و « روحى » اشاره به عقل اول باشد . و نيز چون عقل اوّل واسطهء فيضان علوم و كمالات است به الواح قابليّات ما تحت خود ؛ هرآينه مناسب باشد تعبير از او به « قلم » كردن ؛ بلكه لوح ظرف خارج و صفحه نفس الأمر كتاب مبين تواند بود . و مراتب موجودات ، از بسايط و مركبات حروف و ارقام الهى كه منتقشند به وساطت قلم عقل « 3 » در اين كتاب ، هرگاه كاتب ، واجب الوجود باشد ، قلمش « 4 » اگر عقل مجرّد بود چه استبعاد ، چه قلم در خور دست كاتب سزا باشد و دست كاتب « 5 » ، قدرت الهى را قلمى جز عقل مجرد ، لايق نتواند بود . و محققين وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ « 6 » را به عقول فعّاله و ملائكه مجرّده ، تأويل كرده‌اند و قرينهء صيغه « 7 » جمع ذوى العقول ، مؤيد اين تأويل است . و امام فخر رازى در تفسير كبير گفته كه دليل بر اينكه مراد از « قلم » در اينجا عقل ، است و عقل اصل و اول جميع مخلوقات است ، آن است كه در بعضى از اخبار وارد شده كه : « أوّل ما خلق اللّه العقل « 8 » » ، و در بعضى ديگر : « أوّل ما خلق اللّه القلم « 9 » » ، و در بعضى ديگر آمده كه : أوّل ما خلق اللّه جوهرى است كه چون مخلوق شد ، نظر كرد خداى تعالى به او به نظر هيبت ،

--> ( 1 ) بحار الأنوار 54 / 309 و 366 . ( 2 ) بحار الأنوار 54 / 309 و 366 . ( 3 ) الف : « عقل » ندارد . ( 4 ) ب : قلم . ( 5 ) ج : « كاتب » ندارد . ( 6 ) القلم 68 / 1 . ( 7 ) ب ، ج : « صيغه » ندارد . ( 8 ) بحار الأنوار 1 / 97 . ( 9 ) بحار الأنوار 54 / 366 .